موسی به کوه طور می رفت، در راه پیرمردی را دید که ردای عزلت پوشیده بود و محاسنی بلند و سپید داشت و چون خبر از رسالت موسی یافت، از او خواست که هنگام تکلم با خدا، از رمز بسته بودن باب در پیش روی خود بپرسد… و چون موسی از او به خدا می گفت، چنین یاد کرد که پروردگارا، پیرمردی را یافتم که دست از همه دنیا شسته است و ترا می جوید، اما انگار میان او و تو حجابی است که هرچه تقلا می کند، فتح باب نمی شود … خدا فرمود، «موسی! او در بند محاسن بلند خود است»

 




:: برچسب‌ها:
ن : دکتر فردا
ت : ۱۳٩٠/۱۱/٤
نظرات ()
 
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.